| گفتگوی خواندنی با یک معلم/ | |||
| یک ساعت بعد از عروسی ام در مدرسه بودم |
|
|
|
| يكشنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۰۸:۵۷ |
|
اکنا: بیش از 70 سال دارد و هنوز هم با عشق و شور و شوقی وصف نشدنی گرد گچ و تخته سیاه را می خورد. خودش می گوید" روزی که قرار است به مدرسه بیایم از شب قبل خوشحالم. وقتی در خانه نشسته ام خموده و مریض احوالم و هر بار که از سر کلاس می آیم خدا را شکر می کنم."
گفتگو با برخی از معلمان ماندگار آسان نیست، مخصوصا وقتی تواضع مانع از تعریف موفقیتهای آنها شود. اما در یک ظهر روز بهاری در دفتر مدرسه مروی همصحبت آقای غیاثی شدیم. معلمی 72 ساله که 49 سال است که به کلاس درس می رود و به دانش آموزان مقطع متوسطه ریاضی درس می دهد.
در حالی که سعی می کرد با محبت و افتادگی گفتگوی ما را رد کند با اصرار ساعتی را با تواضع به سئوالهایمان پاسخ داد. در این گفتگو آقای لبانی مدیر مدرسه که روزگاری خود شاگرد آقای غیاثی بوده ما را همراهی کرد. این گفتگوی خواندنی را در ادامه بخوانید:
*اکنا به نقل از خبرگزاری مهر- گروه اجتماعی: آقای غیاثی چند سال دارید و از چه سالی تدریس را آغاز کرده اید؟
- محمد غیاثی: من 72 سال دارم. در سال 1340 تدریس را آغاز کرده ام و سال 1373 بازنشسته ام کردند که کاملا بر خلاف میلم بود و در برابر آن یکسال مقاومت کردم چون دوست نداشتم بازنشسته شوم. برای اینکه فکر می کنم بازنشستگی یعنی "از تدریس و فعالیت کنار برو" که من چنین شخصیتی نداشتم.
* پس چطور تن به بازنشستگی دادید؟
- در کارگزینی اداره وقتی منتظر بودم تا پرونده ام را رسیدگی کنند، یکی از کارمندان که نمی دانست پرونده برای من است، گفت: " این آدم در مدرسه فسیل شده است." بعد وقتی درست پرونده ام را خواند که در طول 33 سال فقط در یک مدرسه یعنی مروی درس داده ام گفت " چه حوصله ای داشته که از جاش هم تکان نخورده" یکی دیگر از کارمندان هم زد زیر خنده و گفت که "شاید چون حال نداشته از جاش تکون بخوره". اما بالاخره ما را بازنشسته کردند اما من به تدریس ادامه دادم.
* چگونه به فعالیتتان ادامه دادید در حالیکه بازنشسته تان کردند؟
- وقتی بازنشسته ام کردند به بهانه های مختلف مانع از ادامه تدریسم شدند. یکبار گفتند بازنشسته ها نمی توانند درس دهند، بار دیگر گفتند که ما از دو تا صندوق نمی توانیم به کسی حقوق بدهیم که من گفتم مگر من پول خواستم که مانعم می شوید. حتی پیشنهاد کردند که به من سمت مشاوره بدهند که مدیر مدرسه گفت: " انگار شما متوجه نیستید این بنده خدا فقط می خواهد درس بدهد" خلاصه اینکه به شکلهای مختلف خواستند مانع من شوند اما من از طریق کلاسهای فوق العاده و جبرانی مانع از قطع شدن ارتباطم با کلاس درس شدم.
* سال گذشته وقتی مصوب شد که معلمان می توانند با 25 سال خدمت بازنشسته شوند، بیش از 800 هزار نفر از فرهنگیان خیلی سریع اقدام به این کار کردند و بازنشسته شدند. اما شما بعد از 49 سال خدمت هنوز تدریس می کنید، چه وجه تمایزی میان شما و آنها هست؟
- امروز معیارها و ارزشها در پول غلتیده است اما برای خود من پول هیچ وقت ارزش نبود. وقتی من به بازنشستگی ام اعتراض داشتم، خیلی از همکاران می گفتند که چرا می خواهی بدون حقوق در مدرسه کار کنی؟ با بازنشستگی قطعا می توانی دنبال یک شغل دیگر بروی و منبع درآمد جدید داشته باشی. اما من حتی در دوره بازنشستگی مدرسه ای را که می خواستم تدریس کنم انتخاب می کردم و هر جایی نمی رفتم. به مدارسی می رفتم که می دانستم حضورم موثر است وهیچ وقت دنبال مدارسی که پول بیشتری می دادند، نمی رفتم. اگر بخواهم معیارهایم را بگویم با طرز تفکر امروزی عده ای فکر می کنند که ریا می کنم، در این دوران نمی توان حرف دل را زد چرا که دیگران فکر می کنند، تظاهر می کنم.
شاید باورتان نشود، من روزی که قرار است مدرسه بیایم از شب قبل خوشحالم. این را خیلی ها باور نمی کنند. وقتی در خانه نشسته ام، خموده و مریض احوالم و وقتی سر کلاس می آیم خوشحالم و هر بار که از سر کلاس می آیم بیرون خدا را شکر می کنم.
* الان هفته ای چند روز مدرسه می آیید، چه درسی را تدریس می کنید؟
- هفته ای سه روز می آیم و ریاضیات و مشتقاتش را درس می دهم.
* خودتان در چه رشته ای تحصیل کرده اید؟
من کارشناسی ریاضی از دانشگاه تهران را دارم و رشته آمار همین دانشگاه را در سال 1338 خوانده ام.
* آقای لبانی: آقای غیاثی درباره شب عروسیتان در حالیکه در مدرسه بودید، بگویید؟
- من نمی خواهم دیگران احساس کنند که من تظاهر می کنم.
* ولی تظاهر کردن تا یک جایی جواب می دهد و فرد متظاهر خیلی زود از ادامه کارش خسته می شود اما شما سالها با علاقه کار کرده اید.
- روزی که عروسی ام بود آمدم مدرسه یک سری بزنم و بروم. دانش آموزان امتحان زبان داشتند. وقتی آمدم دیدم که تنها یکی از معلمان زبان اینجا هست و صدها دانش آموز منتظر برگزاری امتحان هستند و آبروی مدرسه در خطر است. من هم ماندم تا از دانش آموزان امتحان بگیریم. عروسی من ساعت چهار تا هفت بود و من در حالی که نه حمام رفته بودم و نه اصلاح کردم و نه لباسم را عوض کرده باشم ساعت پنج به عروسی ام رسیدم. این مسائل را چگونه بگوییم که قابل درک باشد؟ شاید اگر کسی اینها را بشنود فکر کند ما طنز می گوییم یا با کسی شوخی می کنیم.
* برخورد همکاران جوانتان با شما چگونه است؟ آنها از اینکه در این سن تدریس می کنید تعجب نمی کنند؟
- اتفاقا تصور همکاران جوان من این است که آنقدر وضع مالی خوبی ندارم که مجبورم در این سن کار کنم ولی فکر نمی کنند که اگر بحث مالی بود می توانستم تدریس خصوصی داشته باشم یا به مدارسی بروم که خوب پول می دهند. اما من به عشق و علاقه مدرسه مروی کار می کنم و تدریسم در مدرسه های دیگر را هم با ساعت کارم در این مدرسه تنظیم می کنم.
*چند فرزند دارید؟
- چهار تا پسر دارم. یکی مهندسی کشتی است. دومی مهندسی معدن خوانده ، سومی فوق لیسانس برق دارد و عضو هئیت علمی دانشگاه است و چهارمی ریاضی شریف می خواند.
*نمی گویند که چرا هنوز کار می کنید؟
چرا هرروز دعوا و کلنجار داریم. می گویند می روی مدرسه مریض می شوی، آخر من هر 15 روز یکبار باید یکسری به بیمارستان بزنم.
*لبانی: حاج آقا در آبان ماه امسال عارضه گوارشی پیدا کرد. خانواده شان هم خیلی نگران بودند. روزهای اول خیلی حاد نبود و به مدرسه می آمدند. خانواده تماس می گرفتند که ما آقای غیاثی را تحت فشار بگذاریم که به مدرسه نیایند و از این طرف ما از خانواده می خواستیم که مانع از خروج ایشان از منزل شوند. هرچقدر که اصرار کردیم با مقاومت زیادی نپذیرفتند تا اینکه مریضیشان حاد شده و راهی بیمارستان شدند و بعد از 10 روز برگشتند سر کلاس.
- روزی که از دانشگاه فارغ التحصیل شدم یک جعبه شیرینی برای خانواده خریدم و یک قرآن برای خودم. بعد با خدا عهد کردم تا وقتی سر پا هستم به بچه ها خدمت کنم و تا آنجا که توان دارم و در پایم رمقی هست به مدرسه بیایم.
* انتخاب شغل معلمی برای شما اتفاقی بود یا خودتان با علاقه آن را انتخاب کردید، شما لیسانس ریاضی داشتید و در آن زمان می توانستید شغلهای بهتر و پردرآمد تری داشته باشید؟
- ما هشت خواهر و بردار بودیم. دبیرستان که بودم به دلیل شرایط مالی بد، هم کار می کردم و هم درس می خواندم بعد از مدتی تصمیم گرفتم درس را کنار بگذارم ولی مادرم یک روز به مغازه ای که کار می کردم، آمد. زد زیر گریه و گفت پدر شما دوست داشت درس بخوانید و تو یکی هم که درسخوان بودی، آن را کنار گذاشتی و قسمم داد که درسم را بخوانم. امتحانات آن سال را در شهریور دادم و بعد از آن هم کار کردم و هم درس خواندم تا اینکه دانشگاه قبول شدم. بعد از مدتی به شدت ضعف بدنی پیدا کردم و بینایی ام ضعیف شد. پزشک حاذق گفت که باید درس و کار را کنار بگذارم و فقط استراحت کنم که من نپذیرفتم تا اینکه درسم تمام شد.
مادربزرگ مومن و با فرهنگی داشتم که هر وقت من را می دید به من می گفت آقا معلم. من آقا معلم گفتن هایش را دوست داشتم تا اینکه معلم شدم. بعد از آن به کارم بیشتر علاقه مند شدم. مادرم هم دائم توصیه می کرد که به بچه های مردم خدمت کنم و من این نصیحت مادر را همیشه دنبال می کردم و این باعث شد دعای خیر او همیشه پشت سرم باشد. فکر می کنم یک حرف مادر تمام این سالها پشتیبان راه من بود.
* این ضعف چشم شما باعث شیطنت و اذیت دانش آموزان سر کلاس نمی شود؟ مثلا سر جلسه امتحان تقلب کنند؟
- خدا اگر چیزی را از انسان می گیرد به جایش چیزی دیگری به او می دهد. اما یک بار در مدرسه دخترانه فرزانگان وقتی سر کلاس، درس می پرسیدم. هر دانش آموزی که پاسخ می داد باید می رفت نیمکت ردیف دیگر می نشست. یکی از بچه ها که می دانست بینایی خوبی ندارم، رفت سر نیمکت بچه هایی که جواب داده بودند، نشست. از روی صدا تشخیص دادم. همان طور که پشتم به او بود گفتم که برگرد سرجایت بنشین و او آرام برگشت. همان دانش آموز بعد از بیست و چند سال وقتی آمده بود بیمارستان دیدنم، به همسرم می گفت بالاخره ما نفهمیدیم آقای غیاثی می بیند یا نه؟ گفتم اگر می فهمیدید که نمی توانستم درس بدهم.
* شما یکی از معلمان مجرب در درس ریاضی هستید و امکان کسب در آمد برای تدریس خصوصی زیاد است، هیچ وقت در طول این سالها به فکر کسب در آمد از این راه نبودید؟
- من همیشه روزی ام مثل گنجشک بود و در کار معلمی هم دنبال تجارت نبودم. هر وقت قسطهایم زیاد می شد دو ساعت درس بیشتر می گرفتم و با حداقلی زندگی می کردم که خانواده هم با آن کنار آمدند. اما متاسفانه برخی کسانی که هم اکنون معلمی را انتخاب می کنند دنبال آموزشگاه و کلاس خصوصی هستند، اینها عشقی به معلمی ندارند.
*امروز عنوان می شود که یک روزی الگوی هر دانش آموزی معلمش بود اما امروز دانش آموزان دیگر از معلمانشان الگو نمی گیرند، رابطه شما با دانش آموزانتان چگونه بود که هنوز دیدنتان می آیند و حتی در زندگی شان از شما مشاوره می گیرند؟
- خیلی سالهای قبل وقتی به شبهای امتحان نزدیک می شدیم می رفتم توی کوچه هایی که بچه ها زیر چراغ برق دور هم درس می خواندند جواب سئوالهایشان را می دادم، حالا هم همیشه شماره تلفنم را پای تخته برای بچه ها می نویسم. مخصوصا برای شبهای امتحان این تلفن خیلی موثر است مخصوصا برای بچه هایی که درسشان ضعیف است. این رابطه جدا از بحث و مدرسه هم هست. به خصوص در مدرسه دخترانه که درس می دادم بچه ها آنقدر صمیمی می شدند که مشکلاتشان را به من می گفتند و من راهنماییشان می کردم.
* در طول تدریستان شده که یک جایی نتوانید از پس تدریس بربیایید؟
سال 1349دیگر به درس مسلط شده بودم و برای خودم ابهتی بین شاگردان پیدا کرده بودم. یکی از شاگردان گفت سئوالی دارم. با غرور گفتم که بیا پای تخته بپرس. وسط حل مسئله گیر افتادم. به آن دانش آموز گفتم که نمی توانم. آنقدر این موضوع برای من گران تمام شد که تا سه روز ناراحت بودم. خیلی فکر کردم و متوجه شدم قرار نیست همه چیز را بدانم. همیشه برای اینکه دانش آموزان خوب دچار غرور نشوند این ماجرا را سر کلاس تعریف می کنم.
* حرف آخر؟
چرا دولت تصور کند که یک بازنشسته یک درخت خشکیده است؟ چرا واقعا؟ این طرز تفکر جز اینکه بگوییم یک ضعف بسیار بزرگی برای دولت است چیست. چرا آموزش و پرورش از ظرفیتهای معلمان بازنشسته و علاقه مند استفاده نمی کند؟
|




